احوالات غدیر خم 5031

احوالات غدیر خم

 

تمامِ جمعیّت ، انگار مات و مبهوت است

زمین شبیه زمین نیست ، مثلِ لاهوت است

 

مهم ترین خبر از جبرئیل نازل شد...

ولایت از سخنی بی بَدیل حاصل شد

 

بلند گفت پیمبر به گوشِ کلِّ جهان ،

بلند گفت به عالَم در این زمان و مکان :

 

«علی ، امامِ شما ، منتخب به دستِ خداست

و بعدِ رفتنِ من ، جانشینِ من به شماست

 

هر آنچه گفت علی ، وحیِ مُنزَلِ محض است

هر آنچه ضِدِّ علی شد ، وجودِ او نقض است

 

شبیهِ نسبتِ "هارون" و حضرتِ "موسی"

علی ، خلیفه ی من میشود برای شما...

 

علی تمامیِ جانِ من است ، ای مردم!

مباد قدر و مقامش شَوَد به دنیا گُم

 

همیشه دست به دامانِ مرتضی باشید

همیشه پشتِ سَرَش ، بنده ی خدا باشید

 

قدم جلوتر از او ، حاصلش مکافات است

سخن ، مقابلِ دستورِ او اضافات است

 

اَنَا مَدِینَةُ العِلْم و... علی بُوَد بابَش

فراتر از همگان ، جایگاهِ اصحابش...

 

تمام نعمتِ عالم از آنِ شخصِ علی است

ولایتش ابدی و امامتش ازلی است

 

به گوشِ مردمِ دنیا خبر ز ما ببرید:

بدونِ حُبِّ علی ، در عذاب در به درید...»

 

چقدر بیعت و تبریک و چهره های ریا

شروع شد سر ناسازگاری دنیا

 

شروع شد غمِ حیدر ، شروع شد دردش

علی و شهرِ نَبی ، مردمانِ نامردش...

 

چقدر خون به دلِ مَردِ کوچه ها کردند

پس از پیمبرِ خاتم به او چه ها کردند...

 

نشست گوشه ی خانه ، کشید از دل آه

که غصب گشت خلافت ، به دستِ یک روباه

 

کسی که دستِ همه ، لقمه ی غذا میداد

میانِ کوچه به دستانِ او طناب افتاد...

 

 پوریا باقری

منبع مجموعه کانالهای مدح و مرثیه

خروج از مدینه 4329

خروج از مدینه

 

نفس خسته ی زنی تنها

پشت این قافله به جا مانده

 

چشم هایش شبیه ابر بهار

بین دستان او دعا مانده

 

روی خود را بگیرد از زینب

تا نبیند اشک مادر را

 

میسپارد به دست اقیانوس

بچه های عزیز حیدر را

 

زینبش را به سینه چسباند و...

گریه اش بوی پر کشیدن داشت

 

بغض ، راه نفس گرفته از او

غصه ی پیرهن دریدن داشت

 

گفت: مادر خدا به همراهت

من بمیرم که کوهی از دردید

 

با پسرهای خود چنین میگفت:

نکند بی حسین برگردید

 

نکند لطمه ای به او برسد

سپر بچه های او باشید

 

همه جا ، تحت امر و فرمانش

تا قیامت برای او باشید

 

ساقی آرام زیر لب میگفت:

خاطرت جمع ، مادر خوبم

 

خیمه ام را همیشه در این راه

اول خیمه گاه می کوبم

 

پوریا باقری

منبع مجموعه کانالهای مدح و مرثیه

احوالات خروج از مدینه 4327

احوالات خروج از مدینه

 

صدای بانگِ جرس ، کاروان مهیّا شد

دلِ تمام عوالم گرفت و غوغا شد

 

حسینِ فاطمه راهیِ کربلا شده و...

دو چشمِ زینبِ کبری ، شبیهِ دریا شد

 

مدینه شهرِ نبی بود ، شهرِ خوبی ها

ولی چه عرصه ی تنگی برای آقا شد

 

رسید جای بلندی که شهر پیدا بود

نگاه کرد و دلش بی قرارِ زهرا شد

 

وداع کرد و ، روانه به سوی وادیِ عشق

عزیزِ فاطمه راهیِ کوه و صحرا شد

 

نگاه کرد به اصغر ، به روی دخترِ خود

دلش شکست و گرفتارِ کارِ دنیا شد

 

در این میانه ، زنی پشتشان دعا میخواند

نگاهِ امِّ بَنین خیره بر پسرها شد

 

خدا کند که دوباره حسین برگردد

دعای مادری اش پشتِکارِ سقّا شد

 

خبر نداشت که گودالِ کربلا روزی ،

سَرِ عبا و عمامه ، چقدر دعوا شد...

 

پوریا باقری

منبع مجموعه کانالهای مدح و مرثیه