در مدح امیرالمومنین حضرت علی ابن ابی طالب (ع) 4219

در مدح امیرالمومنین

حضرت علی ابن ابی طالب (علیه السلام)

 

تو آن ماهی که ماهی گفت بعد از دیدنت: ماهی؟

که در ماهیتت مانده‌ست، ماهی از پیِ ماهی

 

نه دندان است ای کان ملاحت! کآنچه میدانم

صفی از یوسف است و برده داری بر سرِ چاهی

 

اگر دستی برآری میوه از عرش خدا افتد

خطا گفت آنکه گفت ای سرو! داری قدّ کوتاهی

 

نگاهت خطبه میخواند دو نقطه، این چه اعجاز است

بزن با پلکِ خود شرحی بر این ایجاز، گهگاهی

 

بحیرا سرّ مطلب را نمیداند، مسیحا دم!

که گردد ابر رحمت گر برآری بی هوا آهی

 

براق از برق لبخند تو می آید، تبسّم کن

نمی ماند اگر لب تر کنی تا عرش حق راهی

 

تو را تخت خلافت قاب قوسین است و میدانم

که دنیای دنی را پیشِ أو ادنی نمیخواهی

 

 مسعود یوسف پور

منبع مجموعه کانالهای مدح و مرثیه

در مدح حضرت فاطمه (س) 308

در مدح حضرت فاطمه (سلام الله)

 

جهان بدون تو ای آفتاب عالم تاب!

به کورِ تشنه شبیه ست در کویرِ سراب

 

تو کوثرآمدِ لطفی، از ابتدای حیات

بشر به خیر تو محتاج، چون گیاه به آب

 

به آستانه ی فهم تو ای سریره ی قدر!

نمیرسد مگر اندیشه ی اولوالاباب

 

تمام عمر به دنبال وصف ذات تو بود

نیافت واژه ی در شأن، ذهنِ مضمون یاب

 

دری خدا به مقامت گشود، لفظ کثیر

به باب کثرت اگر رفته، هست از این باب

 

تو را به اسم نشاید صدا زدن، هرچند

شکسته است کمر، بارِ وصفت از القاب

 

تو در مثل شب قدری، ندیده هیچ زمان

شبی شبیه تو را چشم روزگار به خواب

 

تو آن ستاره ی صبحی که چشم شبزدگان

ندیده اند هنوزت به جهدِ اسطرلاب

 

چه مُهرها که به نام تورّم آمده اند

به پای تو بنشانند بوسه در محراب

 

بر آن دو دست تو گلبوسه زد رسول، دو دست

که عکس باغ جنان را گرفته اند به قاب

 

به احترام تو باید تمام قد برخواست

که سیره ی نبوی میکند چنین ایجاب

 

تو کیستی؟ که هم انسیه ای و هم حورا

تو کیستی؟ نرسد این سوال ها به جواب

 

یهودی از نفس چادرت مسلمان شد

مسیحه ایست که او را صدا زنند: حجاب

 

به دست توست تمام امور، از این روست

اگر تو را "أمَةُ الله" کرده اند خطاب

 

قسم به خاک رهت دیدنی ست در محشر

زبان گشودنِ هفت آسمان به "کُنتُ تراب"

 

سوار ناقه ای از نور میرسی، گویی

که آفتابِ قیامت تو را شده ست رکاب

 

دخیل بسته ی أهدابِ مِرطِ فاطمه ایم

بهشت میدمد از رشته های آن جلباب

 

بهشت گفتم و دیدم بر آستان درش

شرار کینه ی ابلیسیان گرفته شتاب

 

بهشت، روضه ی جانسوز توست، آنجا که

ملک بر آتش دل ریخت لحظه لحظه شراب

 

غم تو ای شبِ قدر! آن قَدَر که سنگین بود

خمیده شد سر دفن شبانه ات مهتاب

 

بگو کجای فلک دفن کرده اند تو را

که چرخ میزند اینگونه صبح و شام‌ سحاب

 

مرا ز هرم جهنم رهانده آتش غم

دل من است که قبل از عذاب دیده عذاب

 

مگرد طاعتِ سرخوش! پیِ بهشت خدا

بهشت سوخته ی اهل بیت را دریاب

 

مسعود یوسف پور

منبع مجموعه کانالهای مدح و مرثیه