آمدن جوان نصرانی به قتل امام مظلوم (ع) 4592

آمدن جوان نصرانی به قتل امام مظلوم (علیه السلام)

 

ترجمه شعر مرحوم حسینی سعدی زمان به فارسی

 

آه از آن روزی که اهل آسمان رنجور بود

بابت قتل حسین یک عیسوی مأمور بود

 

اهل دین چون کرد در ظاهر ز قتلش اجتناب

شد بر آن آیا کند کی قلب زهرا را کباب

اخذ آرا شد به مجلس گشت قاتل انتخاب

یک نصارایی که دین حق به او منظور بود

 

وعدۀ میز و ریاست تا گرفتش آن سعید

گفت ابن سعد گویا روح این زخمی پرید

تو اگر سر را جدا کردی از این شاه وحید

شام را سرلشگری باید به تو مسطور بود

 

قتل وی واجب بُود چون داده فتوایش فحول

چون عرب باشد کند اعراب از قتلش نکول

پور ترسا قربة لِله چو کرد آخر قبول

دست بر خنجر شد او آن لحظه چون مجبور بود

 

با خیال قتل ثارلله به حال بی قرار

رو به سوی قتلگه کرد و زکف داد اختیار

زد به سر عیسی و گویی با نگاه اشکبار

دید فکر امّتش حق، فعلش از حق دوربود

 

الغرض آن عیسوی آمد،گرفتش چون جنون

دید یک زخمی فتاده داخل گودال خون

نیزه و خنجر زده بس که به وی قوم زبون

زیر خون و نیزه اما پیکرش مستور بود

 

وجه وجه الله را زخمی بدید و خونفشان

لمعه لمعه نور می آمد ز رخسارش عیان

گوئیا می گفت اسرار اَنالله را بیان

معنی الله در جسمش سراسر نور بود

 

همچو خورشیدی که در کسوت به کثرت بود عور

سِرّ وحدت می نمود از کثرت عشقش ظهور

او هُوالحق مینوشت از خون خود در ارض طور

پیکرش با نیزه گر چون لانۀ زنبور بود

 

دید ترسا زاده حالش را و شد اندر محن

گفت مَن انت َ فدای چشمهایت جان من

گو به من آیا مسیحی؟ این چنین در این زمن

پیکر انجیلت از کی چون ورق منشور بود

 

آسمان جا و مکان توست عیسائی اگر؟

پرتو نور خدا گشته در اینجا جلوه گر

محو حق گشتی بیان بنما تو موسائی مگر

لن ترانی در جوابت گفت در این طور بود ؟

 

چشمهایش را گشود آن شهریار نُه قُباب

کرد با حال ضعیفش آن نصارا را خطاب

نا ندارم من دهم یک یک سوالت را جواب

در کجا دیدی که حلقومم چنین منحور بود

 

روی این خاک زمین مصباح نور سرمدم

از تبار حیدر و از شبل نسل احمدم

تو نگو عیسی که من دادم به عیسای تو دم

مادرم مریم نه ، نام انسیه چون یک حور بود

 

من نه موسایم ولی دارم زموسی سابقه

ابر هرگز نی زند بی امر ما هم صاعقه

کاتب قدرت چو گفته «کلٌ نفس ٌ ذائقه»

زان سبب از زخم کهنه سینه ام مکسور بود

 

نقطه نقطه علم« کان و مایکون» را آگهم

صاحب تاجم به ملک آفرینش من شهم

عیسی عبدالله و من اما ابا عبداللهم

لشکر کوفه نمی بیند که چون یک کور بود

 

جدّ من را فارقیلیط گویند در قوم یهود

حق به انجیلش نوشته اسم وی را مود مود

هاشنم در جنت و هوشین منم دریای جود

من شبیرم او شبر در مصحف مزبور بود

 

یار را می جستی اندر گوشۀ آن دیرها

کام تو شیرین نشد هرگز به وصل غیرها

باطناً می خواستی این لحظه را در سیرها

عاشق و معشوق در وصلش چنین مسرور بود

 

آمدی به به عجب وقتی به فکر وصل یار

ظاهرا با صورت زُنّار گشتی آشکار

خواهی ار گردد وجوت محو در وصل نگار

باز کن زُنّار و گو دیرت چنین پرشور بود؟

 

گفت عیسی با تو در رویا به احوال غمین

لطف کن بین رسل عیسی نباشد شرمگین

آنکه در رویا تو دیدی سرّ آن باشد همین

گر شوی قاتل نگو عیسی چرا رنجور بود

 

بر فکندی خنجرش در این سخن آن پاک ذات

گفت با لعل لبت دادی به خضر آب حیات

تو که داری این جلال و این مقام عالیات

کی به جسمی غسل از خون ، خاک هم کافور بود؟

 

من فدای این نگاهت دین حق بر من نما

آخر عمرم تو دادی امن بر این بینوا

اذن حمله بر عدویم ده تو یابن المرتضا

روح بر جسمم ندیدم وصله ای ناجور بود

 

کلمۀ اسلام تعلیمش نمود حُبّ جلیل

اذن حمله برگرفت آنگه به میدان شد قتیل

شاد گردانید زهرا را گرفت اجر جزیل

با می عشق حسینی بس که او مخمور بود

 

ای «حسینی»دامنش برگیر در هر صبح و شام

مطلقا سرمایه عزت بود این اعتصام

هر که «شیدا»یش شود خدمت کند بر او مدام

روز محشر بیند از زهرا که در ماجور بود

 

محمدرضا صادقی (شیدا)

در مدح حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) 1701

در مدح حضرت امام رضا (علیه السلام)

 

آغام آغام آغام آغام امام رضا

بو جمعیدن سنه سلام امام رضا 

 

فدا اولوم سنون آقا جلالیوه

نصیبیم اولموری گلم مزاریوه

هاچان اولور دوشه گوزوم رواقیوه

آغام آغام آغام آغام امام رضا

 

بو جمعیدن سنه سلام امام رضا

او درگهه گلن گلر حوائجه

تمام دردینه اولار معالجه

حریمیوه گلن چاتار نتایجه

آغام آغام آغام آغام امام رضا

 

بو جمعیدن سنه سلام امام رضا

صفا ویرر اورک لره رضا آدی

غریبه کسلره دوا رضا آدی

تمام دردلره شفا رضا آدی

آغام آغام آغام آغام امام رضا

 

بو جمعیدن سنه سلام امام رضا

طبیب سن دوا سنون الونده دی

مریض لره شفا سنون الونده دی

دیوله کربلا سنون الونده دی

آغام آغام آغام آغام امام رضا

 

بو جمعیدن سنه سلام امام رضا

سنی قسم کرامت و جلالتون

بو نصف شبده کسمه سن  عنایتون

چتین گئجمده لطف ایله شفاعتون

آغام آغام آغام آغام امام رضا

 

بو جمعیدن سنه سلام امام رضا

او قبره دوشمه سه بو « صادقی » گوزی

شعله چکیب چیخار اورکده کی کوزی

گجه گونوز اولار همیشه بو سوزی

آغام آغام آغام آغام امام رضا

آغام آغام آغام آغام امام رضا

بو جمعیدن سنه سلام امام رضا 

 

 کربلای محمدرضا صادقی (شیدا)

در مدح حضرت امام رضا (ع) 1643

در مدح حضرت امام رضا (علیه السلام)

 

ای افتخار کون و مکان یا اباالحسن

ای آبروی هر دو جهان یااباالحسن

 

قربان اولوم او مُلکِ مَلَک پاسبانیوه

بی شُبهه هر ملک پر آچار آسمانیوه

گر اولسا دعوتیم گلرم آستانیوه

یوخدور اورکده شوق جنان یا اباالحسن

 

قربان اولوم او رتبه و شأن و وقاریوه

گل ایسته یوز قویام آقا هرآن مزاریوه

چوخ دوزموشم بو یولدا سنون انتظاریوه

الدن گئدوبدی صبر و عنان یااباالحسن

 

ای خاک طوسی مرحمتی ایلین طلا

آی گون آلوبدی نورینی سندن تاپوب ضیا

اولسون غریب اولان جانیوا جانیمیز فدا

گلمیش بو سوز اورکدن اینان یااباالحسن

 

بیر عمر سسلدیم آدیوی سینه داغلادیم

هر ایل شهادتونده باشا قاره باغلادیم

کیم یاابالحسن دئدی سس چکدیم آغلادیم

بو غمده قدّیم اولدی کمان یااباالحسن

 

هربیر مریضین اولسا اگر دردی بی دوا

صدقیله یالواروب آقا سندن آلار شفا

گر چاره تاپماسا گئجه گوندوز دییر آقا

گوزدن دوشوب بو بنده گمان یااباالحسن

 

سلمانیه آقا نجه اولدی عنایتون

کیم گلدی طوسه شامل اولوبدور کرامتون

کسمه حسینی لردن اماندور شفاعتون

محشرده  اولماسون نگران یا اباالحسن

 

هرکیمسه دردی اولسا دعایه آچار لبی

پروردگاره عرض ائدر اوّلده مطلبی

بیرده حسینی سسلر آقا بیرده زینبی

بیرده دییر اماندی امان یا اباالحسن

 

ای ملک طوسی اوخشادان عالمده جنّته

سنسن بو شیعه نی یتیرن شأن و عزّته

لطفیله بیر نظر ائله آقا بو امّته

ایسته گَله امام زمان یااباالحسن

 

مادحلر ایچره گر اولا مندن شمارشون

ایله نکیر و منکره آقا سفارشون

آرامشیله « صادقی» وئرسون گزارشون

حالیم اولار او دمده یامان یااباالحسن

 

محمدرضا صادقی (شیدا)