خطاب به بقیع

 

همچو شمعی در فراغت زارو گریانم بقیع

در سکوت خلوت خود اشکریزانم بقیع

 

حسرتت کرده چنانم ای مال ارزو

گاه گریان گاه شیدا گه پریشانم بقیع

 

ترسم عمرم را نباشد مهلتی در حسرتت

ترک سازد آشیان را طا یر جانم بقیع

 

تا کنم خاک ترا بر دیده جان توتیا

من زجانانم ترا همواره خواهانم بقیع

 

جان من در آرزوی مرقد گمگشته سوخت

اشک ریزان همچنان از داغ هجرانم بقیع

 

هر زمان گلهای خندان نبی یاد آورم

چون بنفشه از محن سر در گریبانم بقیع

 

آرزو دارم ببوسم تربت پاک حسن

تا به رویم گرد ان با نوک مزگانم بقیع

 

تاکه یابم آبرو از تربت زین العباد

آخر از اعمال و کردارم هراسانم بقیع

 

بر مزار باقر افتم سر دهم آه و نوا

برملا سازم در آنجا عشق پنهانم بقیع

 

با صداقت لب به خاک پاک صادق بر نهم

اشک غم بر تربت پاکش بیفشانم بقیع

 

میکنم از خون دل رنگین سرشک دیده را

رشک گلشن تا شود زین اشک دامانم بقیع

 

مادر مولا علی و مام سردار حسین

آشیان دارند در خاک تو میدانم بقیع

 

نامشان همنام دخت حضرت خیر الوری

من فدای مرقد هم این و هم آنم بقیع

 

بخت اگر یارم نشدتاکه رسم بر کام دل

تا قیامت دیده بر سوی تو میمانم بقیع

 

گر زدامان تو کوته گشته دستم نی عجب

(خادم) سر گشته و ألوده دامانم بقیع

 

مرحوم خادم تبریزی

منبع کانال گنجینه گذشتگان