خطاب به بقیع 3418
خطاب به بقیع
همچو شمعی در فراغت زارو گریانم بقیع
در سکوت خلوت خود اشکریزانم بقیع
حسرتت کرده چنانم ای مال ارزو
گاه گریان گاه شیدا گه پریشانم بقیع
ترسم عمرم را نباشد مهلتی در حسرتت
ترک سازد آشیان را طا یر جانم بقیع
تا کنم خاک ترا بر دیده جان توتیا
من زجانانم ترا همواره خواهانم بقیع
جان من در آرزوی مرقد گمگشته سوخت
اشک ریزان همچنان از داغ هجرانم بقیع
هر زمان گلهای خندان نبی یاد آورم
چون بنفشه از محن سر در گریبانم بقیع
آرزو دارم ببوسم تربت پاک حسن
تا به رویم گرد ان با نوک مزگانم بقیع
تاکه یابم آبرو از تربت زین العباد
آخر از اعمال و کردارم هراسانم بقیع
بر مزار باقر افتم سر دهم آه و نوا
برملا سازم در آنجا عشق پنهانم بقیع
با صداقت لب به خاک پاک صادق بر نهم
اشک غم بر تربت پاکش بیفشانم بقیع
میکنم از خون دل رنگین سرشک دیده را
رشک گلشن تا شود زین اشک دامانم بقیع
مادر مولا علی و مام سردار حسین
آشیان دارند در خاک تو میدانم بقیع
نامشان همنام دخت حضرت خیر الوری
من فدای مرقد هم این و هم آنم بقیع
بخت اگر یارم نشدتاکه رسم بر کام دل
تا قیامت دیده بر سوی تو میمانم بقیع
گر زدامان تو کوته گشته دستم نی عجب
(خادم) سر گشته و ألوده دامانم بقیع
مرحوم خادم تبریزی
منبع کانال گنجینه گذشتگان
با سلام