غزل

 

شنیدم آب به جنگ اندرون معاویه بست

به روی شاه ولایت چرا که بود خسی

 

علی به حمله گرفت آب و باز کرد سبیل

چرا که او کسِ هر بی کس است و دادرسی

 

سه بار دست به دست آمد آب و در هر بار

علی چنین هنری کرد و او چنان هوسی

 

فضول گفت که ارفاق تا به این حد بس

که بی حیایی دشمن ز حد گذشت بسی

 

جواب داد که ما جنگ بهرِ آن داریم

که نان و آب نبندد کسی به روی کسی

 

غلام همّت آن شهريارکون و مکان

که بی رضای إلاهی نمی زند نَفَسی

 

تو هم بیا و تماشای حقّ و باطل کن

ببین که در پی سیمرغ می جهد مگسی.

 

 استاد شهریار

منبع مجموعه کانالهای مدح و مرثیه