غزل 2741
غزل
در خانهء دل ما را جز یار نمی گنجد
چون خلوت یار اینجاست، اغیار نمی گنجد
در کار دو عالم ما چون دل به یکی دادیم
جز دست یکی ما را در کار نمی گنجد
مستیم و در این مستی بیخود شده از هستی
در محفل ما مستان هشیار نمی گنجد
اسرار دل پاکان با پاکدلان گویید
کاندر دل نامحرم اسرار نمی گنجد
گر عاشق دلداری با غیر چه دل داری
کان دل که در او غیر است دلدار نمی گنجد
از بخل و حسد بگذر در ما و توئی منگر
با مسئلهء توحید این چار نمی گنجد
گر اُنس به حق داری از خلق گریزان شو
کآدم چو بهشتی شد در نار نمی گنجد
انسان چو موحّد شد در شرک نمی ماند
آری گل این بستان با خار نمی گنجد
گفتار فواد آری شایسته بُوَد لیکن
آنجا که بُوَد کردار، گفتار نمی گنجد
فواد کرمانی
منبع مجموعه کانالهای مدح و مرثیه
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۶/۲۶ ساعت توسط
|
با سلام